مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ

شما را چه شده است كه همديگر را يارى نمى ‏كنيد

بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ

[نه] بلكه امروز آنان از در تسليم درآمدگانند

وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ

و بعضى روى به بعضى ديگر مى ‏آورند [و] از يكديگر مى ‏پرسند

قَالُوا إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ

[و] مى‏ گويند شما [ظاهرا] از در راستى با ما درمى ‏آمديد [و خود را حق به جانب مى ‏نموديد]

قَالُوا بَلْ لَمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ

[متهمان] مى‏ گويند [نه] بلكه با ايمان نبوديد

وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بَلْ كُنْتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ

و ما را بر شما هيچ تسلطى نبود بلكه خودتان سركش بوديد

فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ

پس فرمان پروردگارمان بر ما سزاوار آمد ما واقعا بايد [عذاب را] بچشيم

فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ

و شما را گمراه كرديم زيرا خودمان گمراه بوديم

فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ

پس در حقيقت آنان در آن روز در عذاب شريك يكديگرند

إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ

[آرى] ما با مجرمان چنين رفتار مى ‏كنيم

إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ

چرا كه آنان بودند كه وقتى به ايشان گفته مى ‏شد خدايى جز خداى يگانه نيست تكبر مى ‏ورزيدند

وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ

و مى گفتند آيا ما براى شاعرى ديوانه دست از خدايانمان برداريم

بَلْ جَاءَ بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ

ولى نه [او] حقيقت را آورده و فرستادگان را تصديق كرده است

إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ

در واقع شما عذاب پر درد را خواهيد چشيد

وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

و جز آنچه میکرديد جزا نمى‏ يابيد

إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ

مگر بندگان پاكدل خدا

أُولَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ

آنان روزى معين خواهند داشت

فَوَاكِهُ وَهُمْ مُكْرَمُونَ

[انواع] ميوه ‏ها و آنان مورد احترام خواهند بود

فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ

در باغهاى پر نعمت

عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ

بر سريرها در برابر همديگر [مى ‏نشينند]

يُطَافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ

با جامى از باده ناب پيرامونشان به گردش درمى ‏آيند

بَيْضَاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ

[باده‏ اى] سخت‏ سپيد كه نوشندگان را لذتى [خاص] مى‏ دهد

لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنْزَفُونَ

نه در آن فساد عقل است و نه ايشان از آن به بدمستى [و فرسودگى] مى‏ افتند

وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ

و نزدشان [دلبرانى] فروهشته‏ نگاه و فراخ‏ديده باشند

كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ

[از شدت سپيدى] گويى تخم شتر مرغ [زير پ ر ]ند

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ

پس برخي‏شان به برخى روى نموده و از همديگر پرس‏وجو مى كنند

قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ

گوينده‏ اى از آنان مى‏ گويد راستى من [در دنيا] همنشينى داشتم