يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ

بر گردشان پسرانى جاودان [به خدمت] مى‏ گردند

بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ

با جامها و آبريزها و پياله[ها]يى از باده ناب روان

لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنْزِفُونَ

[كه] نه از آن دردسر گيرند و نه بى‏ خرد گردند

وَفَاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ

و ميوه از هر چه اختيار كنند

وَلَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ

و از گوشت پرنده هر چه بخواهند

وَحُورٌ عِينٌ

و حوران چشم‏درشت

كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ

مثل لؤلؤ نهان ميان صدف

جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

[اينها] پاداشى است براى آنچه میکردند

لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا

در آنجا نه بيهوده‏ اى مى ‏شنوند و نه [سخنى] گناه‏ آلود

إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا

سخنى جز سلام و درود نيست

وَأَصْحَابُ الْيَمِينِ مَا أَصْحَابُ الْيَمِينِ

و ياران راست‏ ياران راست كدامند

فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ

در [زير] درختان كنار بى‏ خار

وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ

و درختهاى موز كه ميوه‏ اش خوشه خوشه روى هم چيده است

وَظِلٍّ مَمْدُودٍ

و سايه‏ اى پايدار

وَمَاءٍ مَسْكُوبٍ

و آبى ريزان

وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ

و ميوه‏ اى فراوان

لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ

نه بريده و نه ممنوع

وَفُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ

و همخوابگانى بالا بلند

إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً

ما آنان را پديد آورده‏ ايم پديد آوردنى

فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا

و ايشان را دوشيزه گردانيده‏ ايم

عُرُبًا أَتْرَابًا

شوى دوست همسال

لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ

براى ياران راست

ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ

كه گروهى از پيشينيانند

وَثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ

و گروهى از متاخران

وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ

و ياران چپ كدامند ياران چپ

فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ

در [ميان] باد گرم و آب داغ

وَظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ

و سايه‏ اى از دود تار

لَا بَارِدٍ وَلَا كَرِيمٍ

نه خنك و نه خوش

إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ

اينان بودند كه پيش از اين ناز پروردگان بودند

وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ

و بر گناه بزرگ پافشارى میکردند

وَكَانُوا يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ

و مى گفتند آيا چون مرديم و خاك واستخوان شديم واقعا [باز] زنده مى‏ گرديم

أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ

يا پدران گذشته ما [نيز]

قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ

بگو در حقيقت اولين و آخرين

لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ

قطعا همه در موعد روزى معلوم گرد آورده شوند